یک روز.....
یک روز، آنجایی که دست میکنی توی موهای مشکی اش
توی فکر فرو میروی و به این می اندیشی کهتو موهای خرمایی روشن را بیشتر از این موها دوست داری...یک روز که برای بوسیدنش سرت را خم میکنی توی مغزت این فکر رژه میرود که بوسیدن زنی هم قد و قواره من باید جذاب تر باشد...یک روز آنجایی که خودت موهایش را میزنی زیر روسری،یک تصویر جلوی چشمتت می آید و جم نمیخورد؛ تصویر دختری که با نگاه کردن به تو میدانست که لابد یک تار موی ریخته روی پیشانیش که مردش اینجوری اخم کرده... یک روز که به دستان کشیده و
برچسب:
نویسنده: سینا طباطبایی